.

.

شایان کوچولوی من تو یه شب قشنگ پاییزی مهمون خونه ی دل ماشد... با شیطنت های شایان، زندگی یه رنگ و بوی دیگه ای به خودش گرفته و هزار برابر زیبا تر شده..
ایمیل مدیر : shayan.vorojak@gmail.com

آنلاین : 1
بازدید امروز : 18
بازدید دیروز : 7
بازدید هفته گذشته : 18
کل بازدید : 42864



RSS
POWERED BY
NINIWEBLOG.COM
چه روزای خوبی که گذشت
موضوع :
نویسنده من تاریخ ارسال چهارشنبه 21 تير 1391 در ساعت 13:27

 

 

 

 

 

قلب

 

 سلامممممممممممممم شایان جونی ! ببخشید عزیزم خیلی وقته نیومدم وبتو آپ کنم شرمندم گرد گیری نکردم آلبوم قشنگ زندگیتو قلبچشمک!

خب حالا بریم سره اصل مطلب عزیزه دلممتفکر این عکس هایی رو که ازت گرفتمو یادت میاد متفکرچشمک؟؟؟؟؟؟

اره خب بایدم یادت بیاد ....عصبانیتشویق

اینجا پیست کارتین و چارچرخ تو بابلسر ! یادت میاد اوایل اردیبهشت بود چقدر اونجا بهت خوش گذشت  با اینکه منو مادر جون همش استرس داشتیماسترس که یه وقت اونجا به کسی نخوره موتورت ولی توهم مثل همیشههههههههههههههههههههه بیخیال این حرفااوه

عشقهههه من خیلی شیطونو بازی گوشی یه وقاییی نمیشه کنترلت کرد ولییییییییییییییییییییییییییییی با همه اینا تو عزیزه منی عشق منییییییییییییییییییییییییییییییییی و همه ماها که کنارتیم اوهقلبماچماچ

 

چه خوشتیپ شده پسرم تو این عکس  عینک

 

 

 

 

عزیزم این عکست ماله اون روی یه که رفته بودی موهاتو کوتاه کرد ی چه ناز شدی بخورمت خام خامقلب

 

خب رسیدم به عکس خوشگله مامانی یادت میاد اون روز تصمیم گرفته بودیم بریم حیاط گل کاری کنیم اون وقت تو و  بابایی رفته بودین گل خریدین لبخند

اون گل خوشگله بنفش تو گلدونو آقای گل فروش بهت هدیه داده بود عیدی سال نو بودنیشخند

فدات بشم عزیزم که چقدر ذوق کرده بودی اون روز و چقدر خوشحال بودیبغل

 

 

 

پسره نازنیم بزار یه خاطره برات تعریف کنم اون روزی که رفته بدیم خونه خاله صدیقه اینا رو یادت میاد ؟متفکر

یه حرکتی انجام دادی که من هنوز در عجبمتعجب هوا گرم و کولر خونه خاله روشن بود بعد تو گشنت شده بودو راحله جون برات کتلت و نون آورده بود که بخوری چون نونش و از فریز در آورده وبدنگران خیلی سرد بود من تعجب کردم که تو یهو نون ورداشتی رفتی بیرون وقتی نگاهت کردم دیدم نونو گذاشتی پشت کولر تا باد گرم بهش بخوره تا خنک بشهبغلمژه

واقعا برامن حرکت جالبی بود عزیزمممممممممممممممممم

همه دوستت داریم پسرم همیشه یادت بمونه قلبماچ

!

.:: ::.
شایان و عید 91
موضوع :
نویسنده من تاریخ ارسال چهارشنبه 9 فروردين 1391 در ساعت 1:43

سلام سلام. سال نو تون مبارک. ایشالله سال خیلی خوبی رو در کنار کوچولوهاتون داشته باشین و ایشالله که عید هم حسابی تا اینجاش بهتون خوش گذشته باشه. این مدتی که نبودیم کلی خبرهای جدید داشتیم. از عروسی عموی شایان جون گرفته تا عقدکنون دخترخاله و عروسیه یه دخترخاله دیگه{#emotions_dlg.e43}. شایان جون هم تا تونست تو این مراسمها آتیش سوزوند و حالش رو برد. مثلا تو همه ی عکس های عروس و داماد سر سفره عقد یه جورایی شایان جونم حضور داشت و کلی فیلم بردار و عکاس رو حرص داد!! {#emotions_dlg.e28} تعطیلات عید هم اولش قرار بود بریم یزد. ولی بعد به کل برنامه هامون بهم خورد و موندیم شمال و مشغول مهمونی دادن شدیم{#emotions_dlg.e29}.

روز اول فروردین- شایان و سفره هفت سین

 

شب هشتم عید. مهمونی دایی ها و خاله جون و عروس و دامادهای جدید

شایان جونم عاشق تخمه های آجیله و همیشه تو ظرف آجیل دنبالشون میگرده{#emotions_dlg.e28}. براش هم فرقی نمیکنه مهمون داشته باشیم یا نه. مثلا امشب که یک عالمه مهمون خونمون بود، شایان جونم جلو مهمون ها و وسط سالن رو زمین نشست و دنبال تخمه ها میگشت{#emotions_dlg.e20}!

حتی شیرینی خامه ای رو هم به روش خودش میخوره. تو عکس پایین اینقده سرعت عملش بالا بود که دوربین هم حتی نتونست کامل ثبتش کنه{#emotions_dlg.e22}!

از طرفی شایان جونم جدیدا عاشق تکنولوژی شده. نصف بیشتر مهمونی رو با گوشی پسرداییم مشغول بازی بود و هر چی هم صداش میزدم که سرش رو بالا بگیره تا ازش عکس بگیرم، اصلن گوشش بدهکارم نبود.{#emotions_dlg.e13}

اینم که دیگه آخر مهمونیه و وقت خداحافظی:

 

{#emotions_dlg.e38}دوستتون داریم خیلی زیاد{#emotions_dlg.e38}

.:: ::.
موضوع :
نویسنده من تاریخ ارسال يکشنبه 27 آذر 1390 در ساعت 22:34

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

تولدت مبارک عزیزم !قلب

برات آرزوی سلامتی میکنم پسره خوبم !آرزو میکنم همیشه همینقدر خوبو مهربون بمونیماچ !پسرم من برات آرزو میکنم همیشه با انصاف باقی بمونی ! امیدوارم وارد بازی بزرگترا نشی !دل شکسته

عزیزم فک نکنی یادم قلباینجا به دوستات بگم تو تولدت از محمد طاها یه آدم برفی ساختی یا ! باورتون نمیشه اونقدر رو این بچه برف شادی ریخته بود که مجبور شدم سریع حمامش کنم!

ای پسره شیطون بالا ! )منم عاشق همین شیطونی هاتم !


 

.:: ::.
وای که لبخندت چقدر شیرین بود
موضوع :
نویسنده من تاریخ ارسال جمعه 11 آذر 1390 در ساعت 18:45

سلام پسره قشنگم!

عزیزه مامان دیشب تو خواب بودی کناره بابایی !لبخند وقتی من خواستم برم بخوابم یهو دلم برت تنگ شدبغل

با خودم گفتم بیام اول یه سری به تو بزنم وقتی اومدومو خیلی ناز خوابیده بودی دلم نیومد که بوست نکنم

با اینکه میدونستم اگر از خواب بیدار شی خیلی خیلی عصبانی میشی استرس

آخه نمیدونم چرا هر وقت که از خواب بیدار میشی بهونه میگیری خدایش خیلی بد میشی دلم میگیره !دل شکسته

مخصوصل اگر کسی تو خونه باشه که وا ویلا.......................گریهگریه

خلاصه وقتی بوست کردم دیشب یهو چشماتو باز کردی با خودم گفتم بدبخت شدم استرسالانه که شایان بزنه زیره گریه دیدم نهههههههههههه شایانه من یه لبخند خیلی قشنگ زدو با دستاش برام یه بوسه فرستادو بهم گفت شب بخیر ازت تشکرم ً!

واییییییییییییییییییییییییییییییی ماچبغلقلب

من عاشق این تشکر گفتنتم!

مرسی پسره خوبم !

مرسی از اینکه اینقدر خوبو مهربونی قلبقلب

 

.:: ::.
وای که چقدر خندیدم!
موضوع :
نویسنده من تاریخ ارسال جمعه 13 آبان 1390 در ساعت 12:42

واییییییییییییییییییییییییییی چقدر خندیدم خندهخنده! امروز صبح تازه چشمام و وا کرده بودمو از خواب بیدار شده بودم تو خواب و بیداری داشتم مشنیدم سوالکه تو تلوزیون داره این شعره مرگ بر امریکا رو میخونه !نیشخند

یه کم که دقیق شدم دیدم شایان هم داره همراهیش میکنه قلباگه بدونین داشت چطور میخوند باورتون نمیشهخجالت

میخوند : امریکا آمریکا ! مرگ به نیرنگ تو خون شهیدان ما چکه چکه میکنه از دست تو

واییییییییییییییییییخندهقهقهه

هی میرفت از اول بخونه چون خودشم متوجه بود که داره اشتباه میخونه ! یک ربع بچم در گیره این شعره بود که هی میگفت میریزه از چنگ تو نهههههههههه چکه چکه میکنه از چنگ تو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!قلب

الهی مامان قربونت بره که درگیره این شعره شده بودی و متوجه نبودی که همه دارن تو خونه بهت میخندن!

دوستتتتتتتت دارم عزیزم ماچماچبغل

.:: ::.
پیش دبستانی
موضوع :
نویسنده من تاریخ ارسال جمعه 8 مهر 1390 در ساعت 14:38

سلام به روی ماهتون.  بالاخره شایان جون هم پیش دبستانی ای شد...تشویق

و

دوستتون داریم. خیلی زیادقلب

.:: ::.
دلم تنگ شده ......
موضوع :
نویسنده من تاریخ ارسال سه شنبه 15 شهريور 1390 در ساعت 21:44

سلام شایان مامان! قلب

عزیز دل خیلی دلم برات تنگ شده گریهگریهگریهدلم واسه تمام شیطونی هات تنگ شده ناراحتاین چند روز خیلی سخت گذشت بهم. حس میکنم یه قلبم تو  شماله....گریه

شایان مامان، دلم برا اون "پسرم آروم باش" گفتن هام تنگ شده ..دل شکسته

دلم میخواد زود بیام بغلت کنم... چه اشتباهی کردم بدونه تو رفتم ...ناراحتکلافه

نفس من، شاید خوبه یکم عادت کنم به این دوری...دل شکسته نیاد روزی که بی تو بمونم !

.:: ::.
شاهنامه بخونم... ها؟ کی؟ من؟؟
موضوع :
نویسنده من تاریخ ارسال شنبه 29 مرداد 1390 در ساعت 8:55

سلام قلب

ببخشید این دفعه ای یکم دیر اومدم. شرمنده دیگه... بچه بزرگ کردن وقت نمیزاره واسه آدم (این فقط جهت کلاس گذاشتن بودنیشخندچشمک)

آره خب داشتم میگفتم این چه وضعشه؟عصبانیچشمک ما بچه که بودیم، کلی التماس میکردیم گریهمامانمون برامون شنگول و منگول بخونهخنده اونم اگه بچه خوبی بودیم....... یولخاله و عمو که دیگه اصلا رو مون نمیشد چیری بگیم بهشونخجالتخجالتتعجب (نیست که من خیلی خجالتی بودم ) حالا بچه من بلند شده شاهنامممممممممممه تعجبتعجب(اونم چه کتابی ) ورداشته آورده و اصرار میکنه براش بخونم... اونم نیشخندچیییییییییییییی ؟ باذکر تصویر!

بابا بیخیال، بچه تر که بود حافظ میخوندمقلب براش.... نمیدونستم دارم خشت اول رو اونقدر خوب میچینم که دوسال دیگه میاد میگه شاهنامه بخون برام!نیشخندمژهحالا اینا بکنار ! من تو شاهنامه خوندن یکم.......خجالتابله خب آدم روش نمیشه که به بچه بگه ...خنده

اومدم بپیچونمش عینکمیگم الان یکم سرم درد میکنه نمیتونم خمیازهبزار برا بعد عزیزه مامان قلببر میگرده میگه آخه تو مامان منی چرا سرت درد میکنه

منم اینقدر ....کیف شدم که کلی براش شاهنامه خوندم ! منو بگو چه زود ....

 

دوستتون داریم. خیلی زیادقلب

.:: ::.
میخوام خودت برام قضاوت کنی...
موضوع :
نویسنده من تاریخ ارسال پنجشنبه 20 مرداد 1390 در ساعت 12:51

سلاااااااااااااااااااااااام !مژه

الان که اومدم براتون بنویسم ساعت دو و دوازده دقیقه ی صبحه! از خود راضی(حتما تعجب میکنید و میگید وا ؟ چرا؟سوالسوالخنده) خوب الان میگم. ما امشب خونمون یه مهمونی افطاری داشتیماوه (وایییییییییییییییییییییییییییییی من خستم ) حالا اینا رو بیخیال. بزارین از مهمونا براتون بگمساکتخندهحدس میزنین کیا بودن؟سوال

عمو یحیی بود با (پریسا اوهو پوریاقلب و از همه بد تر پارساکلافه)

عمو علی بود با (فاطیما نیشخندو محمد طاهاقلب)

خاله بود با (امیر علیاز خود راضی و سارانگران)

خوب فک کنم اگه بشناسین این عزیییییییییییییییییییییزان رو، همین الان قضاوت کردینتشویق ولی خب اگر نشناسین ؟یولباید بگم مجموعه این بچه ها با عزیز شایان من میشن ٨ نفر. یعنی ٨ ریشترخنده! یعنی هر کدومشون یک ریشتر که جمع شون میشه یه زلزله ی هشت ریشتریخندهچشمکاوه !الان دیگه سقف خونه ریخته پایین گریهگریه! از شما عزیزان مساعدت میطلبم ! خجالت

شایان جان هم که قربونش برم کم نذاشت تو شیطونی

 عکس بالایی هم ماله قبل از وقوع زلزله است !قهقهه

دوستتون داریم خیلی زیادماچ

.:: ::.
پسرم نهایت هوشه...
موضوع :
نویسنده من تاریخ ارسال شنبه 15 مرداد 1390 در ساعت 19:10

سلام به دوستای خوب شایان جونماچ(به قول عمو رضاش دوستای خوب عمه جونش)خجالتنیشخندامروز اومدم اینجا فقط به یک دلیل !متفکر به قول معروف اومدم از بچه مون کلاس بزارم!چشمکخب ببین حقم دارم، پسر دارم تیز هوووووووووووووووووش!چشمکنیشخندزبان کلا به من رفته !

شایان طلای من امروز تونست پک لغات انگلیسی که براش گرفته بودمو به اتمام برسونه عینکیعنی تونسته تو زمان نسبتا کمی 38 تا اسم از حیوونا رو به زبون انگلیسی یاد بگیره ! وای اگه بدونی چه حس خوبی داره هوراقلبقلبوقتی میبینی زحمتت به ثمر نشسته. این حس به هیچ وجه قابل درک نیست تا وقتی لمسش کنی..

شایان خوبم من بهت افتخار میکنم به هوشت و به تلاشت ... چون خودتی که دوست داری یاد بگیری !ماچتشویق

راستی شایان جون بن بن بن 1 رو هم داره به اتمام میرسونه تقریبا خیلی از کلمات رو میتونه بخونه ...مژه قابل توجه عمو رضا !

 

لبخندشایان جون خیلی خوشحالم که نسبت به هم سن و سالات  چیزای بیشتری بلدی!تشویقبغل (هرچند تا تو یا بگیری من پدرم در اومدهخندهاوه ولی خب خوبه که به نتیجه میرسمماچ)

 

دوستتون داریم خیلی زیادقلب

.:: ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من


صفحه قبل 1 2 صفحه بعد


.:: Design By : wWw.Theme-Designer.Com ::.